آدمها خوبند ؛ دوست میشویم ؛ گه میشوند ؛ خطابشان میکنیم : گه !
پاسخت میدهند: ما را همانطور که هستیم ( گه ) ، دوست داشته باش !
I'm still waiting @
۶:۳۳ ب.ظ.
آنجایت خیلی میسوزد وقتی میفهمی تا وقتی که به آنجای بعضی ها نباشی، آنجایت پاره هم شود به آنجایی که میخواستی نمیرسی
I'm still waiting @
۶:۲۴ ب.ظ.
هستی و به چشم نمی آیی
نیستی و به چشم می آیی
I'm still waiting @
۱:۰۹ ب.ظ.
تکه های شکسـته ی قلبم را که در کف دستم هســتند، کسی نباید ببینـــد.
این تیکه ها، دستانم را زخمی کرده اند؛
زخم هایی که کسـی نباید ببـیند.
*
*
بدیـش اینه که معمولا کسی که تو از تنهایی درش میاری، کسی نیـست که تو رو از تنهایی در میاره.
I'm still waiting @
۲:۳۷ ق.ظ.
میدونی دلم چی میخواد؟
یه اتاق تاریک تاریک با یه شمع لرزون.
و یه شونه که سرمو بذارم روش.
I'm still waiting @
۲:۰۹ ق.ظ.
از شروع کردن بازی ای که میدونی جرات ادامه دادنــشو نداری، چی بهت میرسه؟
I'm still waiting @
۲:۰۶ ق.ظ.
امروز یکی از بدترین روزهای عمرم بود... میشه گفت در سدر بدترین روزهای زندگیم، میتونم امروزو قرار بدم
کسی رو میخوای نفرین کنی، از خدا بخواه گذرش به ثبت نام دانشگاه بیفته.
*
تا دوره ی کارشناسیم تموم شه و واسه ارشد بخوام ثبت نام کنم، خستگی در میکنیــــــــــــــــــم .
I'm still waiting @
۸:۰۳ ق.ظ.
دنیا رو بی تو نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات یه کابوس محضه
*
عزیزم، ماهگردمون مبارک... هرروز این سه سال و هشت ماه رو دوست دارم.
مرسی که این همه باهامی...
دوستت دارم. بیشتر از اونچه که حتی خودمم بدونم چه برسه به تو!!! جیل جیلمیییییییییااااااا! :)
I'm still waiting @
۶:۱۹ ق.ظ.
دختر: من تا حالا با 4 تا پسر رابطه ی جنسی داشتم و تو این کار رو با 8 تا دختر انجام دادی. اما الآن همه به من میگن فاحشه و به تو میگن مرد واقعی! دلیلش چیه؟؟
پسر: خیلی ساده! وقتی یه قفل با تعداد زیادی کلید باز بسه، یه قفل بد محسوب میشه. اما وقتی یه کلید قفل های زیاری رو باز کنه، اونوقت بهش میگن شاه کلید!!!!
I'm still waiting @
۲:۲۶ ق.ظ.
من از یه نفر خیلی بدم میاد.
*
فردا صبح میرم نمک آبرود بهتره برم ساکمو ببندم
یه قهوه هم بخورم بد نیست.
*
*
*
راستی! لپ تاپ جدیدم مبارک.
قابل نداره بخدا...
*
چقدر دلم تنگ شده برای دوچرخه سواری تو اون کوچه ی جنگل مانند ویلامون... چقدر دلم تنگ شده که شب با کلی ترس اون جاده رو تا آخرش تنها برم و صدای زوزه ی سگها تنمو به لرزه بندازه...چقدر دلم تنگ شده برای دریا، برای گوش دادن به صداش و فکر کردن به چیزایی که دوس دارم
فکر کردن به اینکه یه آدم تا چه حد میتونه خوشبخت باشه
و خدا رو شکر کنم برای دریایی که آفریده
نمک آبرود من دارم میاما! ببینم آماده ای؟ :D
پ.ن: پسره تا برمیگردم باید پات خوب شده باشه ها! یه کوه بمن بدهکاری :)
I'm still waiting @
۸:۲۱ ق.ظ.
یادت میاد ماهگردامون چه زود میرسیدن؟
طوری که فکر میکردم همه ی روزای خدا بیست و سومه...
I'm still waiting @
۹:۳۷ ب.ظ.
شما بگین این چندمین باره که پسوردم یادم میره؟؟؟!!!
هی دختره! (مخاطبم خودمم که احتمالا بعدها باز پسوردم یادم رفته و دارم این پست رو میخونم تا یادم بیاد) داشتم میگفتم، هی دختره!!! یه راهنمایی، 7970...آآآآآآآآآآآآآآررررههه دیگه خلاصه!
I'm still waiting @
۹:۳۱ ب.ظ.
اعصاب له له،
غم دوباره اینجا مهمونه،
نور یه چراغ مطالعه،
کامپیوتر،
سیگار،
گرما،
محو در افکار،
chris rea داره میگه there is nothing to fear
فقط یه لیوان جین کمه.
I'm still waiting @
۲:۲۶ ق.ظ.
یه میز کامپیوتر جمع و جور
که یه کامپیوتر روشه،
یه چراغ مطالعه،
یه speaker،
یه تلفن،
یه زیر سیگاری پر از فیلتر سیگار که بعضی از فیــــلترهاش رنگیه،
بعضی هاشم سفیده سفیده،
یه آدم داغون،
خسته،
ضعیف،
ترسو،
بی حوصله،
بداخلاق،
که نمیدونه از زندگی چی میخواد،
نمیدونه چطوری میشه شاد شد،
نمیدونه چطوری میشه رها بود،
نمیدونه چطوری میتونه یه خونه تکــونی تو مغزش بکنه،
پشت این میز نشسته،
هر از گاهی یه فیلتر به فیلترهای توی زیر سیگای اضافه میکنه،
اینرسی اش به شدت زیاده،
تمام روحش زخم خورده است،
چند روزیه که با آینه قهره،
چند روزیه که باهمه قهره،
چند وزیه که با خودشم قهره،
دلش میخواد هرچی که دم دستشه رو خورد و له کنه،
همه چی رو نابود کنه،
خلاصه این آدمه خیلی بهم ریخته.
I'm still waiting @
۱۱:۲۰ ق.ظ.
پک اولو میزنم،
این موقع ها احساس آزادی حرف اول رو میزنه.
پک دوم،
موهای پام اونقدر بلند شده که اگرم بخوام، نمیتونم بذارم کسی بهم تجاوز کنه.
پک سوم
خیره ام
پک چهارم
خیره ام
پک پنجم،
یادمه تولدم بود
یکی پیانو میزد
یکی میخوند
یکی کلافه هی نگام میکرد و سیگار میکشید، هی راه میرفت طول و عرض اتاقــو. با رفتارم گفته بودم بره بمیره.
منم که بیخــیال،
کوسن بغل کرده بودم و به غم هام فکر میکردم.
پک ششم
فکر میکنم،
اگه من بخوام مستقل زندگی کنم،
یعنی باید پول آب و برق و فلان و فلان رو خودم بدم؟
نور مایند بابا.
پک هفتم
با ناخنام بازی میکنم
پک هشتم
یک روز مرا مثل سیگاری بر افروخت
میان انگشتانش
و
نشاند بر لبانش
و
من تا به خود بیایم،
دیدم که زیر پا له شده ام
سرد
خاموش
متعفن
پک نهم
کاش این خدا زودتر از مرخصی برگرده.
کنترل رو داده دست یه چیز خل که هر غلطی میخواد میکنه.
روی کتاب صدسال تنهایی مارکز، شمع آب شده ریخت.
گذاشه بودمش روی باندای ضبط کنار تختم که مثلا چون ارتفاع داره، شمع خیلی پایین نباشه.
چه میدونستم
واقعنا!
پک دهم
ببین دختر،
اصلا روشن کردن سیگار با ای فندک زرد فکســنی خودم خیلی کیفـش بیشــــتره
حالا هی اون zippo رو به رخ من بکش
پک یازدهم
بگذریم.
خوبی؟
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه
مثلا دود این پک آخری رو فرسـتادم توی صورت تو.
*
برم ماتـیک بزنم.
همش حروم این ته سیگارا شد.
I'm still waiting @
۱۱:۲۰ ق.ظ.
نمی فهمن که من منظوری ندارم
نمی فهمن که من چیزی رو به زبون میارم که معنی خاصی نمیده
نمتونن موضع نگیرن
نمیتونن فقط گوش کنن ، لحظه ای که فقط گوش میکنن، انگار دارن بهشون تجاوز میشه ، دارن چیزی رو میشنون که حتمن یه چیز هست توش ، حتمن معنی داره ، حتمن پیام داره ، نشد یه حرف بزنن و روش فکر نکنن. نشد دو دقیقه بتونن حرف بزنن و فقط حرف بزنن ، حقیقت زندگی رو بهم دیگه ثابت نکنن ، راز هستی رو نخوان بشکافن ، حرف بزنن ، چیزایی رو که حس میکنن برای هم بگن ، نشد با هم صمیم بشن ، آخرین نقطه ی صمیمیتـــشون هم به این فکر میکنن که چیزی که گفتن خوب بود یا بد، بد شد، یا خوب شد، هدفشون این نیست که رابطه باشه ، هدف اینه که تنها نباشن، یا ارضا کنن، که من بیشتر! من بهتر! من خوب تر!
اگه هدف این باشه که رابطه باشه ، طرف هرچی باشه ، ربطی به رابطه نداره ، رابطه یه چیزیه بین این و اون. یه فیلم شروع میشه ، حرفهای خوب ، زور میزنن که بگن ، کارای خوب ، چیزای خوب! و اصن بین این و اون ، خوب یعنی چی؟؟؟
این و اون دو نفرن. که "خوب" بیـــنشون یعنی چیزی که واسه ی "بیشتر شدن" رابطه مفدیه. و این به چه درد اون دو تا میخوره... "خوب"ی که واسه رابطه مفیده ولی یکیو تحریف میکنه به چه درد میخوره...
طرف دوست داره تحریف بشه
طرف دلش میخواد تحریف بشه
طرف از "خودش" میترسه.تا حالا هم خودشو تحریف شده دیده، چیزیو دیده که دلش خواسته.
و حقیقتش اینکه که میشه زور زد ، این "رابطه" رو اون وسط "بیشتر" کرد... که "خوبه!"...
ولی اون رابطه به درد عمه جان میخوره.
چون به طرفش یکی نشسته... که از لابلای "رابطه" اون یکی رو نگاه میکنه و تصورش از طرف ، اون تصوریه که از لای رابطه معلومه... و عمرن طرفش رو نمیبینه
میدونی... اونی که تحریف نمیکنه خودشو... بهش میگه بچه س... بزرگ نشه... آدم بزرگا بلدن دروغ بگن ، فقط آدم بزرگان که بلدن رابطه هاشونو با فکر کردن و تیز بودن و زیل بودن ، به گه بکشن. بچه ها خرن ، چون نمیدونن ممکنه به کسی اعتماد کنن که طرف بزرگ باشه! بلد باشه دورغ بگه ، و آدم بزرگها اونقدر احمقن که فکر کردن این کارایی که الان دارن میکنن عاقلانس، درسته، چون "کمتر" ناراحت میشن ، اونایی که خودشونو زدن به رگ بزرگ بودن ، متوجه بچه بودن خودشون نمیشن و بیشتر بچه بازی در میارن ، و اونقدر الاغن که نمیفهمن کاری رو که اونها دارن میکنن، چیزیه که راحت حدس زده میشه و راحتتر گندش در میاد... و وقتی گندی توی رابطه ی یه آدم بزرگ در میاد چی مشه؟ آدم بزرگه میفهمه که خریت کرده ، سرخ میشه و عین یه بچه خجالت میکشه... خودش متوجه این تغییر نمیشه و از اونجایی هم که الاغه، فکر میکنه طرفش هم متوجه نمیشه ...
و توی من چه حسی پیش میاد؟ ... هیچی! عادت کردم...
یه حس ک.ی.ری که دیگه متوجهش نمیشم. متوجه عکسش میشم و شدید خوشحال میشم. وقتی حس میکنم طرف برتری مغز من رو به مغز خودش ، به برتری من به اون تعمیم نمیده ، میدونی چه بویی میده این حرفم؟ من و طرف اسلحه نگرفتیم دستمون ، که هرکدوم با دروغ بالغانه تری ساخته شه باشه و قابل حل کردن بدست اون مغز ضعیفتره نباشه... نه... دو تا بچه دو ساله ایم... که برتری اون به من اینه که اون الان حوصله نداره! و من اگر نگران خودمم ، یاد کاری کنم که طرف حوصله داشته باشه ، حالا هوش من، هرچز من، هرچقدر باشه... همشون وسیلن که طرف بخواد، از ته ذل (نه از ته مغز) با من بازی کنه ، بازی، رابطه،... وقتی مقایسه میکنم "رابطه" رو بین بچه های یه مهد کودک و آدمهای دور و بر خودم میخوام بالا بیارم رو زندگی خودم.
این رابطهه هم شکل میگیره... و یکی... ازش فقط یه چیز مخواد... فوقش دو تا... فوقش سه تا... و تا وقتی که هر دو نفر نخوان چیز جدیدی اضافه نمیشه...
وای به حالت اگه طرف با دیدن ریختت و خوابیدن باهات و مالیده شدن اسماتون و هم راضی شه... حالا خار خودتو بگا که چی میخوای ازش
خار خودتو بگا که امنیت یعنی چی
خار خودتو بگا که "عزیزم! تا وقتی که دروغ میگی ، امنیت برای هیچکدوممون بوجود نمیاد"
خار خودتو بگا که "عزیزم! وقتی میخوای چیزی بهم بگی، به چی فکر میکنی قبلش؟ چیو بالا پایین میکنی؟"
خار خودتو بگا که بفهمونی "منو تو یه نفریم"
و این جمله ی آخری چقدر سنگینه...میگن چقدر فضایی فکر میکنن... ولی نمیفهمن اون آرامشی که بدست آوردن، هرجا، از این بوده که پیش یه نفر بودن، و به هیچی فکر نمیکردن و همون بودن که بودن! همونیــو گفتن که تو دلشون بوده ، حساب هیچیو نکردن وقتی کاری میکردن، از عاقبت هیچ حرفی نمیترسیدن، چون همدیگرو میشناختن،به هیچ حرفشون فکر نمیکردن و از هیچکدوم از حرفاشون منظور خاصی نداشتن ، نمیخواستن غیر متقسیم طرفشونو به طرف کاری بکشن که خودش بی خبره ازش... طرف رو نمیخواستن گول بزنن...
این لحظه ها با کیا برام پیش اومده؟
همونایی که تا آخر عمر میخواستم باهاشون باشم. همونایی
که "امنیت" داشتم باهاشون...
این چندتا جمله ی آخریو که گفتم بیا دوباره بخون... خیلی مزخرف گفتم که "منو تو یه نفریم."؟؟
I'm still waiting @
۱:۱۰ ق.ظ.
سگ هیچوقت از محبت گدایی شدش راضی نمیشه و همیشه دم تکون میده واسه محبت بیشتر.
گربه هیچوقت از غذای گدایی شدش راضی نمیشه و همیشه میو میو میکنه واسه غذای بیشتر.
I'm still waiting @
۱۱:۰۵ ب.ظ.
هرگز زانــــو نخواهم زد، حتی اگر آسمــان به کوتاهی قامـتم گردد.
« کوروش کبیر »
I'm still waiting @
۹:۳۴ ق.ظ.
خود بیـــنیــم به جایی رسیده که قبل انجام هرکاری، بجای آنکه خودم را ببینم؛ نگاههای احتمالی دیگران را بر خودم میــبیــنم، عذابش نصیب خودم میشود.
از دلم دور میشـــوم.
دور میشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم....
خدایا
دلم را آیــینم کن
خدایا
فکرم را مشاورم کن
خدایا
احساسم را شفاف کن
خدایا
پاکم کن از افکار دروغ
خدایا
صبرم را بیشتر کن
خدایا
دوستانم را پاک بدار
خدایا
بهترین انسانها را همنشینم کن
خدایا
پاکی و یاس و اندوه را از من بگیر
خدایا
عقل و دل استوار را به من برگردان
خدایا
اجازه بده روشنگر بندگانت باشم
خدایا
این بدن و روح را از تکبر حفظ کن
خدایا
راه را برایم روشن کن
خدایا
گوشهایم را از رنجیدن، از تمسخر، از تهمت حفظ کن
خدایا
افکار پلید را از ذهنم دور کن
خدایا
صبرم را با شادی همراه کن
خــــــــــــــــــــــــــــدایا!!
تصمیم گرفتن را یادم بده.
I'm still waiting @
۱۰:۴۳ ب.ظ.
تنها احمق ها نیستند که کارهای احمقانه میکنند.
I'm still waiting @
۸:۰۵ ق.ظ.
چهاردهم پانزدهم خرداد که میشه ، ملت میرن شمال؛
هرکی ندونه، فکر میکنه
امام خمینی، توی دریا غرق شده.
I'm still waiting @
۳:۲۸ ق.ظ.
مامان گلم،الهی که قربونت بشم تولدتو تبریک میگم ایشالله عمر نوحی کنی! البته عمر نوح توام با عزت.
با خدا هم عوضت نمیکنم. دنیا یه طرف، شما همه طرف.
I'm still waiting @
۱۱:۳۳ ق.ظ.
رفته بودم بالای درخت گردو.
گفتی: اونجا چیکار میکنی؟
گفتم: دارم تمشک میخورم.
گفتی: این که درخت گردوئه.
گفتم: میدونم.تمشکها تو جیبمه.
I'm still waiting @
۲:۳۷ ق.ظ.
- نگران به نظر میای.
- آره. استرس دارم.
-واسه چی؟
- کنکور دیگه.
-آها! ببین از هر 2 نفر، یک نفر قبول میشه. یا اون یه نفر تویی یا تو نیستی. از این 2حالت خارج نیست.دیگه استرس نداشته باش.
- باشه.
I'm still waiting @
۱۱:۲۰ ب.ظ.
من تو دنیا عاشق 2چیزم:
1. قهوه.
2. خولیو اگلسیاس.
واقعا نمیدونم بعضیا چطور بدون اینا زندگی میکنن.
پ.ن: امروز دربند خوش گذشت. جایتان خالی
I'm still waiting @
۹:۳۴ ق.ظ.
من تو دنیا از هیچ چیز نمیترسم، به جز از متال و متال باز.
I'm still waiting @
۷:۰۱ ق.ظ.
گاهی ، بعضی از ما آدما ادعا داریم که آزارمون به یه مورچه هم نمیرسه،ولی یه آدم رو مثل یه مورچه به طرز بی رحمانه ای له میکنیم.
*
ضربه میزنند
پس ضربه میزنمشان.
از بین بخشـــش و انتقام، انتـقـــــــــــــــــــام رو ترجیح میدم.
چون رضایت شخصیم مهمتره.
*
پ . ن : این پست مخاطب خاص نداره.
برچسبها: خدا نسیب هیشکی نارفیق نکنه
I'm still waiting @
۶:۴۴ ق.ظ.
روشن فکری یعنی پذیرفتن چیزایی که ته دلت میدونی احمقانه است.
برچسبها: هتروتروف روشنفکر
I'm still waiting @
۸:۰۶ ق.ظ.
ببین اگه بری سانسور چی بشی بخدا خیلی موفق تری.
نمیشه 2کلوم باهات حرف زد
برچسبها: این چی چیه آوری، گندشو درآوردی
I'm still waiting @
۶:۱۷ ق.ظ.
من از خیلی چیزا بدم میاد.
بعنوان مثال: دلتنگی
برچسبها: تابستانم آرزوست
I'm still waiting @
۲:۴۶ ق.ظ.